سرم درد میکند انگار ی توپ سنگین به سرم برخورد کرده.پشت گوش هایم هم درد میکند.خواب بیهوده عصرگاهی آزرده ام میکند.صدای کنعانیان را میشنوم از تلویزیون.حالم خوب نیست احساس میکنم به تهوع تمایل دارم.احساس رنج میکنم.احسنس میکنم در منفی ترین حالت خود چه بسا در منفی ترین حالت خودم قرار دارم در حالت تاریکی محض امیدوار بودم به خاطر احوالات ستاره شناسی باشد.نه.کوچکتذبن دغدغه ها مثل ثبت نام سجاد مثل لک روی پا و ازمایش حتی عضو فلان جزوه شدن همه این ها دارند مغزم را میخورند.