کم کم دارم می‌ترسم می‌دونم نیاید بترسم.خوابم نمیره.دستشپیی دارم و برق دستشویی سوخته.بینیم میده و دارم به پسف ز دا شب فکر میکنم و همین الان آدما دارن به چه چیزایی فکر میکنن کافیه بریتو صفحه‌ اول بلاگفا یکی نوشته پیر پسر یکی نوشته ویزام اومد.من چی بنویسم دکتر؟بنویسم با اینکه پذیرفتم رنجمو هنوز دارم ممارست میکنم.بگم فردا کلی کار دارم و غمگینم.دکتر بخدا کسی جز خودم نمی‌فهمه درونم چقدر دردناک شده درونم .

+ تاريخ سه شنبه ۱۴۰۲/۰۸/۲۳ساعت 2:50 به قلم خانوم ساکورا |