اینروزا دوتا آهنگ از بیگی گوش میدم و حالم بده. مثل یه گاوم که نصف گلومو بریدن و نصف بقیه مونده. بعد امروز از کجا تا کجا پیاده اومدم اما اونقدر قدرت بگایی های ذهن زیاده که من هنوز دارم با فکر به خودم حمله میکنم. شونه راستم درد می‌کنه و حالم بده. تو راه دیکلو اثر کرد و کنار یه زنده مثل خمارا بودم و زنک هی منو نگاه میکرد.

حالا بزارید بهتون بگم این زنا که تو مترو و اتوبوس جلو چشم آدم میشینن بهت زل میزنن شبیه شخصیت بی چهره توی شهر اشباح نیستن؟ بی‌چهره والا باحیا تر بود.

تو دهن من دنبال چی میگردی می‌خوای دندونامو بشمارید.

اون که تو دهنت نفس می‌کشه که دیگه جلوتر از همه.

بهرحال. اونقدر اعصابم بگاست. یهو تو راه یاد این افتادم که کسی نیومد کلاس زبان دنبالم.

وای من هنوزم آدمای گاوی هیات دورم که میان دنبالم یا باهام میان. نمی‌دونم چیکار کنم ولی اینم نوعی ازبگاییه .

یعنی وسط جوونیام این داستانا نیودا باز شروع شد.

خب کجا بودم ؟

آها جای خوبی برای نوشتن غیر از توییتر غیر از اینجا تلگرام و تیریدز می‌شناسید ؟

جاییکه خواننده داشته باشه.

همینجا از اون زنی که خودکشی کرده بود ده سال پیش من تو همون خیابون سوار اتوبوس شدم و از اتوبوس از بالای پل نگاش کردم و تو دلم گفتم هرطور شده میشه درستش کرد عذر بخوام.

امروز خیلی جسور و جلو و بدهنم. ببخشید. من امروز یه زن گاوم.

+ تاريخ سه شنبه ۱۴۰۳/۰۵/۱۶ساعت 0:0 به قلم خانوم ساکورا |