تنهایی شاید یک تیر باشد شاید یک سیلی بزرگ و سهمگین. یک دلقک باش یک دلقک بی رحم. اگه این یه صحنه نکایشه باید شخصیت عوض کنی باید هیچی احساس و عاطفه ای نداشته باشی وقتی تنهایی وقتی برای صدمین بار تنهایی و خودت تنها راه نجاتی چرا باید احساسات و عواطف داشته باشی باید صخره بشی برای تحمل کردن باید دیگه خودت نباشیژود گریه آن نگیره باید کاری کنی آدمای تخمی دورت ازت بهترین اجازه ندم به خودشون که برای تو دردودل کنن یا احساس های تخمی ترشونو برات تعریف کنن. همه چیز در این خلاصه شده تو تنهایی و نجات دهنده خودت. حالا تو کنار آدمایی از زندگیت هستی که رکود های زندگیتو برات آفریدن تو حالا کنار آدمایی هستی که حالتو بد کردن.

پاشو برو به اتاق لباس موهاتو بالا ببند دیگه موهاتو نریز دورت قرار نیست تو دختر لطیف و آرامی باشی تو باید بجنگی.

لباس های ضمخت و شیکتو بپوش قراره از نردبان های شکسته بری بالا تنهایی کسی نجاتت نمی‌ده چه بسا منتظرن نجلتشون بای.

از آدما بدن میاد از آدمایی که تو این یکسال ازارت دادن بیشتر و بیشتر. حالا یا باید این صحنه بسوزه یا باید تو نقش اول این صحنه بمونی.

یادت باشه هنوز داری یا آهنگ قلعه متحرک هاول می‌نویسی یادت باشه نوشتن بهت خیانت نکرد و نمیکنه یادت باشه روی اون صحنه می‌درخشی یادت باشه J به تو نگاه می‌کنه و در آغوشت میگیره. یادت باشه تو روی اون صحنه می‌درخشی و هیچکدوم از این آدمای عوضی دورت صزاز نیست حتی یه اون صحنه نزدیک بشن.

یادت باشه تو باید تنها برنده این صحنه باشی روی صحنه ایکه اونقدر طلایی و متمولانه و خاص هست که اون آدما که حالت ازشون بهم میخوره اجاره نزدیک شدن به اون سالن و صحنه ندارن.

یادت باشه اونا تو زندگی تو قراره فقطاسمتو یشنون

فقط قراره با شنیدن اسم تو دق کنن. یادت باشه اونقدر آروم که با آهنگ قلعه متحرک هاول می‌رقصی.

صحنه و سن و درخشش استعاره ست.

لپ کلام اگه قراره زنده بمونم باید زندگی ای داشته باشم که اونا فقط از شنیدنش حس خفگی کنم چه برسه به دیدنش.

+ تاريخ شنبه ۱۴۰۳/۰۵/۲۰ساعت 23:8 به قلم خانوم ساکورا |