از بیمارستان برگشتی از بخش عکس‌برداری راننده اسنپ خفه نمیشد تو خونه اشک ریختی دلت خواست بمیری آزاد و احتمالا او و دوستانشگوش دادی اشکاتو پاک کردی رفتی حموم. کسی نبود خونه. اون روز به خود کشی از همیشه نزدیک تر بودی. حالا هم که مدام بغض و گریه می‌کنی. فکر میکنی بیخودی باید بری دکتر؟فحر کردی نمی‌دونم قرصلتو دیروز زود و گاهی نمی‌خوری.

شاید مشکل اینه که تو برای همه زندگیت یا تنها بودی یا آدم خوبی کنارت نبوده و هرکسی که خوب بوده بیشتر کتکت زده. شاید تو برای همه اینا هم کوچیک و هم تنهایی.

+ تاريخ شنبه ۱۴۰۳/۰۵/۲۰ساعت 23:14 به قلم خانوم ساکورا |