به خاطر انرژی حنفی شدیدی که دارم حالم بده همه چیبیشتر تو چشمم بد میشه مثلا اینکه ناهار دیر خوردم بعد هم خورش شلم ترش و تخمی بود و اینکه کدام حس ضعف دارم درحالیکه گاهی شبا فقط نودل میخورم یا غذای حاضری و این جسمدارم و حس اون بادمجون هایتخمی خام توی ترشی لیته حالم صدبار بدتر کرد کاش یکی زنگ بزنه بگه این ترشی بندریش فرق داره با لینه ساده اش انگار ساده اشو یه آدم تخمی طراحی کرده.

بعد حتی اون دوغ آبعلی اون بیسکویت مادر. از همه شون بدم میاد .

بدترین قسمت امروز اونجا بود که اومدم لغات جدید بنویسم شونه راستم سنگینی کرد فکر اینکه از این ناحیه داستانی برام پیش بیاد می‌تونه درجا بکشتم و در راستای نجات چند روزه دوباره دستام خواب میره.

آره عزیزم روزا مثل بارون از لای دستام داره می‌ره.

پایین تر سطح ارتعاشی دارم و دارم جون میدم تو دستای خودم.

+ تاريخ دوشنبه ۱۴۰۳/۰۵/۲۲ساعت 1:10 به قلم خانوم ساکورا |