عزیزم میدونی با چه موسیقی‌ای میتونی بهتر بنویسی؟به من نگاه به حرکات صورتم به این میمیک آنی که مثل تیک عصبی از صورتم زد میشه از این واکنش بی‌واکنش. عزیزم دیگه نسل شعر های سپید هم نسل من خوابن. شعرهای کوتاه حفاری شده. عزیزم اینروزا آدما دنبال چیزهای جدیدترین هستند.

عزیزم به من نگاه به خطی که لب پایینیمو بصوزت اندک متقارن نصف کرده هرچند متقارن نیست. اصلا کی اون قدر به صورتت نزدیکه که متوجه این عدم تقارن بشه. هرچند کم هست سمت راست اگه ده ساخته سمت چپ هشت سانته.عزیزن نکنه لذایذ زندگی تو این خطوط گم شدن و من برگشتم به هیجده سالگیم. ن من فهمیدم تو آدمی بودی که من عبوس ازهیجده سالگیم به کارناوال بردی.

نگاه کن من هیجده سالم نیست. من بزرگم اونقدر که مادربزرگ ها ازم سوال بپرسن.اونقدری که مثلاً همه چیز مامانم باشم. اونقدری که باید درک کنم مهم نیست درک نشم. اونقدری که مثل هجده ساله هام.ذاونقدری که انگار همه تجربیات این سال‌ها مال من نبوده انگار اون من نبود من پارسال من پنج سال پیش چرا بدنم این حرفو تایید می‌کنه.

میگه آره تو توی هیچ کارناوالی نبودی عزیزم.

عزیزم اینجا اهنگ

time back Iday

به اون خیابون بلند نگاه میکنم می‌خوام با تو راه برم تا به درخشش جهان برسم.

+ تاريخ پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۸/۱۷ساعت 23:58 به قلم خانوم ساکورا |