آدما خیلی تخیلی نر از چیزی هستن که فکر میکنید. همیشه فکر میکردم آدمها واقعا دوستم دارند نگرانم هستن مثلا مادربزرگم گاه و بی گاه برای مثال زخم شدن فلان جا انگشتم گریه میکرد. من همیشه تنها بودم عزیزم. حتی حالا که دارم این آهنگ کوفتی با همخوانی لیلا گاگا گوش میدم. حالا که منتظرم بببینم دکتر شی با اون دختره ازدواج میکنه. همین حالا که از ناحیهی نجات حس درد دارم و توی گوگل به خودم میپیچم. همون جا دارم تصمیم میگیرم برای چکاپ آماده نشم. از اونور دارم. با یه آدم تخمی توی دیوار سروکله میرنم. دارم به این فکر میکنم حق دارم از آدما بدم بیاد حق دارم بدون اینکه بخوام با حالت چهره م نشون بدم بدم میاد از کسی. چون همه مدله منو اذیت کردن از پارتنر بگیر تا دوست نزدیک تا فامیل تا آدم آهنی.
بله حق دارم. یاد این افتادم پارسال شب یلدا خونه یه سری آدم تخیلی رفتم که فقط ببینن آدم نجات یافته چه شکلیه چی میپوشه آیا موهاش سفید شده.
من حالم داره بهم میخوره.
کاش دیگه آدم بیمار نیستم آدم دلقک نبینم.