خیلی ناراحتم. سر آخرین کارم یه دختری بود که واقعا تو مخم بود دروغگو بود و به بقیه زور می‌گفت البته به من که کارم فرق داشت نه چندان. بعد این آدم خیلی اثر داشت تو تصمیم های اونجا و من به وضوح می‌فهمیدم. دوست دارم خفه بشه و قهوه ای بشه همونجا. دوست دارم همه بفهمن اونی نیست که نشون میده. دوست دارم همه بدونن که روی خریداش جنس اضافی می‌زاره یا به برادرش کرایه راه خوردنی میده بدون فیش زدن. دوست دارم گوه های اضافی که خورده باعث بشه بمیره.

+ تاريخ دوشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۰۸ساعت 22:42 به قلم خانوم ساکورا |