حوالی ظهره شکردم از دیشب چندبار بغضمو قورت دادم. بعد گفتم دیوونه تو ابن چندساله صدبار قورت دادی دیگه. باز داری شروع میکنی.
تنها کاری که میتونم بکنم که کارما و ژنتیک اجدادم خصوصاً مادر و مادربزرگم به کسی منتقل نشه اینه که بچه نداشته باشم.
مامانم شبیه یه عکس از مادربزرگمه همونجوری که مادربزرگم اونو با بقیه بچه ها بد میکرد همینجوری که اون اذیتش میکرد همونجوری که با بقیه تحقیرش میکرد. من شدم مامانم مامانم شده مادربزرگم.
حاضرم تو میونه جوونی خودمو بکشم که من نشم مامانم.
خیلی ناراحتم.
امروز بهم گفت دختر هفت خط میدونی چرا؟
چون گفتم داداشمو حرص نده. چون داشت به وسایل برقیش آسیب میزد.
وقتی بهم گفت دختر هفت خط احساس کردم من بچه این آدم نیستم
فکر کنم مردم اینو به دختری که پسرشونو گول میزنه میگن.