پنج دقیقه مونده به سال تحویل آسفالت بردم پایین. خیابونمون خلوت بود و سبز مثل خیابون های رامسر خب حداقل این تصویر کمرنگ از کودکی یادمه.
میخواستم موقع سال تحویل در ماه ال مدیتیت باشم اما قبلش داشتم دنبال آهنگ لانا میگشتم قبلترشم داشتم شمع روشن میکردم.
راستش بدون ترکیدن توپ حس تحویل سال بهم دست نمیده.
دیگه موقع سال تحویل گریم نمیگیره از تنهایی و مسائل دیگه.
حالا همه چیز طوری منو بلعیده که حس بی حسی دارم.
میدونم مریضم الان. یعنی احتمال عود دارم اینو از علائم میفهمم اما نمیتونم الان برم پیش دکترم و احتمال داره به تخمم بگیرم این داستانو.
الآنم بعد از نوشتن های کوتاه و جسته گریخته تو کانالام اومدم اینجا خودم باشم.
راستش ترکشو دیروز خوردم وقتی مامان داشت با h تلفنی صحبت میکرد و رک گویی و ترحمش حالمو بد کرد
من داشتم یاد میگرفتم حتی شماها هم داشتید یاد می گرفتید اما مامان تو همه اون زحمات رو خراب کردی.
آدمای زیادی باید این ناهار عذاب وجدان بگیرن ولی نمیگیرن.
میدونید یکی از مزایای بیدحسی اعتقادی چیه
وقتی یکی بهم میگه فلانی اذیتم کرد اما خدا جوابشو ندادها
منم میگم تو که کدام در حال پرستش هستی مثل قبلا من
خوب حداقل من نیستم و اگه کسی نارا تم کنه و خدا ناراختش نکنه ناراحت نمیشم ولی تو بعید حرص بخوری عزیزم.