حتما مدت زیادی که تحت تأثیر آقای گو بودی یادت نمیاد کافیه سرچ کنم گو. الان فکر میکنم بخاطر می‌جو بود که این اتفاق افتاد من از آقای گو خوشم میاد چون خودم یه پا میجو بودم. نمی‌دونم چرا همون موقع متوجه نشدم شاید اونموقع شبیه میجو نبودم.

می‌بینی واقعا احوالات آدم فرق می‌کنه امروز با فردا با پس فردا. خب طبیعیه وقتی مبجو باشی عاشق گو بشی.

امروز مامانم وقتی بیرونم داره شروع می‌کنه اذیتم کنه. مثلا الان بهم گفت با فلان دولت زیرشلواری بخر یا گفت وقتی من میرم حمام بیا خونه تا گرگ منو نبره.

اگه قرارع زندگی بعدی. باشه اگر قرار پدرمادر خوبی نداشته باشم ترجیح میدم یتیم باشم من فکرمیکنم یا همه چی یا هیچی.

آره یه زمانی فکر میکردم ساپورتیو بودن مهمه حالا فکرمیکنم همین که یکی به اعصابم نرینه و جلوی زندگیمو نگیره کافیه کار دیگه پیش کش.

چند وقته از لباسای زنونه طور بدم اومده دلم میخواد دامن هامو‌دور بریزم.

هرچند از استایل تام بوی بیشتر از استایل زنونه بدم میاد همیشه اما از استایل زنونه قبلا خوشم می اومد.

خب نمی‌فهمم چمه همیشه همینجوریه و بهم بگو اگه نمی‌تونستم بنویسیم باید چیکار میکردم؟!؟؟؟

باید استارت بزنی یا که بمیری نظرت چیه؟

بهاره و بعد تابستون. مگه تو بهتر کنار نمیای باهاشون؟؟؟

+ تاريخ یکشنبه ۱۴۰۴/۰۱/۳۱ساعت 15:23 به قلم خانوم ساکورا |