نمیدونم چجوری بگم....
دیدی گاهی یه مشکلی داری آما بد ازش میگذری با تایمینگ ید واکنش بد و همچین چیزهایی. اون اتفاق میتونه ساده باشه اما شرایط دیگه ای که دست تو نیست مثل دست های محرک مار چند دست و پا تو رو میبلعه.
حالا نگاه کن سال ها گذشته و میبینی احمق بودی.
یه دوستی دارم میگه برای تصمیم های گذشته افسوس نخپر چون تو بهترین تصمیم اون موقعت رو گرفتی. من فکر میکنم این جمله گاهی هم برای توجیه خود استفاده میشه گاهیم درسته.حالا من دارم به اون موضوع فکرمیکنم حالا که سمت راست فکم و دندون عقلم ورم کرده حالا که بحث سا و اکسش پیش اومده و سا سالها از اونموقع من کوچکتره. حالا که منم نگاه میکنم و میبینم و با خودم قیاس میکنم.
این موضوع اونقدر کمرنگ شده که واقعا سالهاست اهمیت نداره. من فکر میکنم با واکنش هام میتونم روز به روز خودمو بدبختتر کنم.
یک کلام دارم فکرمیکنم اگه به عقب برگردم چیکار میکنم همین.
فکر نمیکنم بدون دیدن اینروزا نظرمو تغییر بدم.