خب اگه به پست های قدیمی برید میبینین که چندباری راجب عشق ابدی نوشتم.
من روانشناس نیستم و چیزی حتی شبیه بهش.
ولی اوایل که تصمیم گرفتم ببینم فکر کردم اینجوری میتونم روابط و نوع اکت و واکنش و اتفاقات در قالب تجربه دیگران بببینم.
بگذریم که از بیست و چند به بعد ندیدم.
من خودم هنوزم فکر میکنم اسکلت اصلی سناریوعه.
ولی حالا میخوام چیز دیگه ای بگم.
میخوام خودمونو ببرم به روزهای اول عشق ابدی که بنطرمون بعضیا آروم و ساکت و دلبر و لوند بودن بعضیا وحشی و بی ادب و گستاخ.
حالا ما نظرمون حتی بدون دیدن برنامه و با گذر از اکسپلورر اینستاگرام فقط، عوض شده. هیچ آدمی نمیتونه برای مدت طولانی نقش بازی کنه. بسته به ظرفیت منفجر میشه.
و چون مدتی خودشو نگه داشته بوده وقتی منفجر میشه بد منفجر میشه و اطراف هم کثیف میکنه.
من دیگه جزییات برنامه ندیدم.
اما میتونم بگم عشق ابدی بسط بده.
ما از اول میدونستیم زهرا مودبه. وجهه بازگشت دوم زهرا چطور بود بالفرض سناریو بودن.... زهرا تغییر کرده بود بنظر می اومد مثل قبل نیست و حتی ظاهرش هم نشون میداد. چه بسا که این زهرای واقعی بود.
دیدیم علی که تو قسمت های اول داد میزد سر همه و از اون بلند نمیشد خیلی بهتر از اون شرکت کننده های به ظاهر آروم بود.
ما از اول میدونستیم ترانه نرماله. حتی اگر اول فکر کردیم میخواد جلب توجه کنه و بره بالا اما بازم عوضی نیست.
مهبد که مشخصه.
از اول از امیر حس خوبی نگرفتیم.
وایب موجی بوجی سیاوش در هم شکست.
میلاد آگهی بازرگانی بود.
نگار گاهی ما رو به شبهه انداخت اما در نهایت همه ما خواستیم نگار باشیم نه طناز.
بهرحال خواستم بگم آدما رو خیلی دیر میشه شناخت حتی ممکنه همینا هم درست نباشه.
تو زندگی واقعی خیلی سخته.
اونی که باهات خوبه از همه بدتره.