از بی معرفتی های عالم نگم براتون 

امروز بادم اومدچرا به دوست پسر سابقم نگفتم که چرا ایدی تلگرام زویا عن خانوم رو حفظی و جلوس من وارد میکنی مسخره کنی طرف رو 

یا وقتی دیدم با بات ناشناس چت کردی یا اینکه تفاهم سنجی گرفتی با زهرا خانوم ک.و.ن که تپیدنم کیه گرفته بودی و تا من گریه کردم پاکشون کردی درختای پارک شاهدن آنشب سر شام تا خرتناق گریه کردم تازه اونموقع هنوز انقدر وقیح نشده بودی که هنوز حرمت سرت میشد نزدیک تولدم بود که سر همین رفتیم دربند و برام کادو خریدی.

حتی وقتیکه ی دختر ولنگار اسمش سمیرا بود توی تلگرام سید بود و ادعا کردی دوست دختر دوستتع آه 

حتی وقتی خواهر محجبه ی سینا رو اسکیت گرفتی 

یا عکس های متفاوت فرناز جونت

میدونی از چی بدم میاد اینکه تمام لحظاتی که داشتم به بند بند وجودت فور میکروم و عاشقانه دوستت داشتم تو آدم های مختلف تو سرت عروسی گرفته بودن و اغوات میکردن. 

من نه قضاوت مسکنم نع هیجی اونچه نوشتم بالا رو با چشم دیدم من ساده ام بدبختم گاوم ولی تو بی که به من تو این شرایط بد شدی تویی که نگفتی چرا تویی که باید زودتر فاش میکردی و نکردی اسم تو چه موجودیه

خدا روشکررر که  اینجا رو هم نداری دیگه

متاسفم دیگ عاشقانه هامو مستحق کسی نمیدونم

+ تاريخ جمعه ۱۳۹۹/۰۴/۱۳ساعت 0:45 به قلم خانوم ساکورا |