دلم میخواد مثل ی پر خر جا که دلم خواست برم مثل ی پر سبک باشم و همه جا یشینم دلم میخواد آروم باشم واقعا آروم باشم نه که ادای آروم بودن ها رو دربیارم امروز خیلی حرص و دقی بودم متاسفانه حقایق جدیدی کشف کرده بودم. دلم میخواد خوب باشم خوب واقعی. دلم میخواد به عیچی تو این دنیا وابسته نباشم هر لحظه که آماده مردن بودم بمیرم من میخواهم از مردن نترسم میخوام طوری زندگی کنم که هر وقت که مرد تو قبرم دق نخورم.اصلا فکر که میکنم این دنیا داستانش اینکه باید ی طوری زندگی کنی که هم برای دنیات خوب باشی هم برای آخرتت.وقتی قبل این اتفاق ها خودمو یادم میاد باورم نمیشه این اسکلت امروز منم.هیچکس رو ندارم باهام حرف بزنه با مامانم و مرجان و داداشم انقدر حرف زدن خودشون با دهان من به فاااک رفتن از حرف زیاد. 

باید مواظب باشم هر کسی رو نیارم رو بعد زندگیم 

اصلا باید چطور زندگی کنیم گه فردا روز پشیمان نباشیم؟ 

مثلا تو کارایی که با من کردی و یادت میره؟

یادت میره از من چی ساختی یا نه؟

میدونی چرا انکار میکنم گاهی چون باورم نمیشه ی آدم اونقد حرومزاده باشه که خودش بیاد تو زندگی من و بعد از یکسال هوووو باره برام و تازه بعد  از 5 ماه کاری کنه بزارم برم.

تو یه لوووووومپنی همین و بس.

 

+ تاريخ دوشنبه ۱۳۹۹/۰۴/۱۶ساعت 20:49 به قلم خانوم ساکورا |